مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
16
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
سلام كرد و بسلامت او تهنيت گفت . غزال ، حال بطّه ازو بازپرسيد . طاوس گفت كه : دشمن به او دست يافت . من نيز از بودن درين جزيره بيزار شدم . پس در جدائى بطّه بگريست و اين دو بيتى برخواند : اى هرمژه در ديده چو سوزن بىتو * هرموى سنانى شده در تن بىتو من بىتو چگونه بگذرانم كه جهان * چون چشمهء سوزنيست بر من بىتو پس غزال نيز محزون شد و غزال او را از قصد ارتحال بازگردانيد . هردو در آن جزيره بماندند و به خوردن و نوشيدن مشغول بودند ولى در جدائى بطه بحزن اندر بودند . پس غزال با طاوس گفت : دانستى كه آدميان از كشتى بدرآمدند ، سبب جدائى ياران و سبب هلاك بطّه شدند . پس از ايشان برحذر باش و از مكرشان انديشه كن . طاوس گفت : من يقين دانستم كه سبب هلاك او جز ترك تسبيح نبود . كه او از تسبيح خود غفلت ورزيد . من به او گفتم : من از ترك تسبيح بر تو هميترسم . از آنكه هركه مخلوق خداست ، تسبيح هميكند و هروقت كه از تسبيح غافل شود ، بمكافات او هلاك گردد . چون غزال سخن طاوس بشنيد ، گفت : خدا صورت ترا جميل كند . پس مشغول تسبيح شد و تسبيح هميگفت . و گفتهاند كه تسبيح غزال اينست : سبحان الديّان ذى الجبروت و السّلطان . 1 و نيز وارد شده كه يكى از عباد در پارهء كوهها بعبادت بسر ميبرد . و در آن كوه ، يك جفت كبوتر جاى داشت . و اين عابد ، روزى خود را به دو نيم ، بخش ميكرد . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب يكصد و چهل و هشتم برآمد گفت : اى ملك جوانبخت ، آن عابد ، روزى خود را به دو نيم ، بخش ميكرد . نيمهء